۴ مرداد ۱۳۹۳ ه‍.ش.

یک شعر از مجموعه مثل جوهر در آب

ذکرآمدن چند مهمان
 از قرن ششم هجری 


شاید آن وقت شب
نمی خواسته زنگ بزند
اما جانش را دیگر
می گفت به لب رسانده ای
و نرسیده از راه گیر داده ای
به تار موئی بلند
بر یقه بارانی اش
تار موئی که یقین دارد تعلق
به خودت داشته است
وقتی بلوندشان کرده بودی

    *     *     *

تلفن را که بر داشتم
با لحنی بی برو بر گرد گفت
دعوای مفصلی کرده اید
و چون کس دیگری را
در خارج از کشور ندارد
چند روزی
مهمان ناخوانده ام خواهد بود
حتا مجال نداد بگویم
قدمت روی چشم
اما این روزها
دو سه مهمان اسم و رسم دار نیز
از قرن ششم هجری برایم آمده است
که فلک زده ها یک نفس تا صبح
از شب ظلمانی زلف یار
و تیر مژگان لولی وشانی می گویند
که اینچنین خون جگر
و در به درشان کرده اند .