۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱

چراغ کجتاب تاریخ


              آنچه در ادامه خواهم نوشت نه از سر تعصب نژادی بلکه برای پی بردن به چند و چون حقایقی است که نگارش کتاب کلاغنامه ( انتشارات مروارید ) اسباب آشنائی و کنجکاوی من در این حیطه شده است . حدود هفت سال پیش که نگارش این کتاب را آغاز کردم در جستجوی سرنوشت این پرنده استثنائی و حیرت انگیز  سر از متونی تاریخی در آوردم که به اشاعه مذهب میترائی در میان الیت و نظامیان بلند  پایه اروپا قبل از رواج مسیحیت پرداخته بود . اهمیت این متون برای من از این جهت بود که از هفت رتبه ی میترائیزم رتبه ی اول که بیشترین پیروان در آن قرار می گرفتند رتبه ( کلاغ ) نام داشت . در ادامه به یک تابلوی تاریخی رنگ و روغن نیز بر خورد کردم که کلاغ را در حال آوردن خبر از جانب اهورا مزدا به میترا نشان می داد .
اما انگیزه اصلی نوشتن این یاد داشت رتبه آخر این مذهب است  و رابطه احتمالی آن با مطلبی  که امروز  در   بی بی سی فارسی درباره نژاد آریائی خواندم . این رتبه بلند پایه را  که کاهنان  اعظم در آن قرار می گرفتند .( ایرانی ) نام گذاری کرده بوده اند .


آقای دکتر مازیار اشرفی بناب که استاد یکی از دانشگاه های انگلستان می باشد در نامه ای که متن آن را بی بی سی منتشر کرده است بر خلاف عقیده رایج در کتب تاریخی اروپا نوشته اند اقوام مختلف ایرانی که بخشی از آنها خارج از مرزهای امروزی ایران  زندگی می کنند طبق تحقیقات اخیر  ایشان دارای ریشه ژنتیکی مشترکی هستند و از ده هزار سال پیش در فلات ایران ساکن بوده اند . تمدن های اولیه و پیشرفته شهر سوخته و جیرفت را نیز که به پیش از شکل گیری تمدن در بین ا لنهرین باز می گردد مثال آورده اند .
من هنگام نگارش کلاغنامه و همچنین  ( سوگنامه دریای اورال ) که به شهادت تاریخ گهواره تمدن آریائی بوده است از یک سو  و طریق وارد شدن آریائیان به فلات ایران از سوی دیگر همیشه مشکل داشته ام و کتب تاریخ باستان منطقه که اکثرا بوسیله اروپائیان نوشته شده اسباب سر در گمی ام بوده است . متون تاریخی اروپا بر این عقیده اند که ایرانیان حدود چهار هزار سال پیش  از جنوب اروپا و از طریق روسیه امروزی وارد ایران شده اند .
از آنجا که سواحل جنوبی دریای اورال به فلات ایران و خراسان بزرگ نزدیک و هم مرز است سئوالی که پیش می آید این است که چرا و  چه لزومی داشته است که این قوم دریای خزر را تا مناطق یخ زده دور بزند و از سمت آذربایجان امروزی وارد ایران و سپس منطقه هند  بشود .
آقای دکتر اشرفیان بناب بر این عقیده اند که تاریخ نویسان اروپا با این ادعای نادرست می خواسته اند بر تری خودشان را نشان بدهند و اروپا  را اصل و مهد پرورش آریائی نشان بدهند که تعدادی از ساکنان جنوبی آن بعد ها به ایران کوچیده اند . در صورتی که طبق تحقیقات ایشان اروپائیان آریائی کشاورزان و دامدارانی بوده اند که از ایران به اروپا رفته اند .
نکته دیگری که ایشان در نامه اش مطرح کرده ااین است که تمدن های اولیه اروپا برای اعتبار بخشیدن و مهم جلوه دادن خود یک گذشته آریائی برای اعقابشان دست و پا می کرده اند .
عقیده ایشان با در نظر گرفتن اشاعه مذهب میترائی در مناطق مختلف اروپا به ویژه در میان افراد قدرتمند و صاحب نفوذ و نظامیان چندان بعید و غیر منطقی نمی نآید .
بسیاری از همان تاریخ نویسان اروپائی هم عقیده اند که میترائیزم اولین دین مهم و تک خدائی دنیاست و اگر در آن مقطع تاریخی مسیحیت وارد اروپا نشده بود چه بسا که امروز میترائیزم مذهب اروپائیان بود . از جنوب فرانسه تا لندن و رم کم نیستند کلیساهای تاریخی و معروفی که بر روی معابد میترائی بنا شده اند . اگر اشتباه نکنم یکی از این معابد در داخل دانشگاه آکسفورد قرار دارد .
من تاریخ دان نیستم اما منطق و تجربه تاریحی به ما می گوید اگر مذهبی تا این درجه در جامعه ای نفوذ کرده باشد و( ایرانی ) لقب  بلند پایه ترین شخصیت مذهبی آن جامعه باشد بعید نمی نماید که پیروان آن مذهب به نوعی بخواهند خودشان را به زادگاه آن مذهب که در این مورد ایران آریائی بوده است وصل کنند .
هنگام کار روی کلاغنامه به متن دیگری نیز بر خوردم که مذهب آرتور شاه و دلاوران میز گردش را نیز میترائی قید کرده و نوشته بود اگر سروانتس گفته است آرتور شاه نمرد بلکه کلاغی شد و پرواز کرد اشاره به میترائی بودن او داشته است . شخصیت مرلین نیز که در داستانها و فیلم های سینمائی به صورت جادوگری ظاهر می شود در حقیقت کاهن میترائی دربار آرتور شاه بوده است .
من قصد ندارم و کارم نیست که در باره اهمیت تاریخ و نقشی که در نحوه شکل گیری آینده دارد سر منبر بروم . اما پس از دوران انقلاب های فرهنگی و تحریف تاریخ در بلوک شرق طی دو دهه گذشته ما شاهد تحریف هدفمندانه تاریخ به وسیله نیروهای قدرتمند و متشکلی  هستیم  که بر سیستم های انتشار و تدریس در کشورهای غربی  نفوذ و نظارت دارند .
برای نشان دادن ابعاد این فاجعه در کشورهای غربی این نوشته را که  با خاطره ای از حضور در جشن آغاز سال تحصیلی گذشته در دبیرستان دخترم به پایان می برم .
آن روز در باز دید از کلاس تاریخ او آموزگارش برای اطلاع والدین گفت برنامه آن سال اختصاص به تدریس تمدن ها و امپراطوری های اولیه تاریخ دارد که با امپراطوری های بین النهرین و مصر و عبری!  آغاز می شود و با چین و رم و بیزانس به پایان می رسد .!!!!
من دست بلند کرده و پرسیدم تکلیف ایران که می گویند بزرگترین امپراطوری تاریخ را تشکیل داده چه می شود . گفت ایران را سال دیگر در بخش تاریخ خاور میانه درس می دهیم !!! .
نا گفته نماند که دبیرستان مذکور نه مدرسه خصوصی بلکه  از مدارس بسیار قدیمی و معروف جنوب کالیفرنیاست که تا اواسط قرن گذشته ترجمه رستم و سهراب را نیز درس می داده است .

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۱

شعر و ادب ایران در فرانسه

ویژه‌نامه مجله معتبر «اروپا» درباره ادبیات ایران؛ برای اولین‌بار


مصطفی خلجی
---------------
به نقل از سایت خودنویس -  ماهنامه «اروپا»، یکی از معتبرترین نشریات ادبی فرانسه با قدمت نود ساله، شماره جدید خود را به «ادبیات ایران» اختصاص داده است؛ این برای اولین بار است که این مجله قدیمی، ویژه‌نامه‌ای درباره ایران منتشر می‌کند.
مجله «اروپا» که سال ۱۹۲۳ در فرانسه پایه‌گذاری شده، یکی از معتبرترین نشریات ادبی و فرهنگی قاره اروپاست که نشان‌گر سیر ادبی اروپا به ویژه فرانسه در قرن بیستم است.
رومن رولان، نویسنده شهیر فرانسوی، پایه‌گذار این ماهنامه بوده و نویسندگان بزرگ دیگری همچون لویی آراگون، پل الوآر و آنتوان ویتِز در این ماهنامه نوشته‌اند.
شماره جدید این ماهنامه یعنی شماره نهصد و نود و هفتم به «ادبیات ایران» اختصاص یافته است.
این اولین بار است که طی مدت نود سال انتشار این مجله، ویژه‌نامه‌ای درباره ایران از سوی این نشریه منتشر می‌شود.

ویژه‌نامه ادبیات ایران مجله اروپا از قسمت‌های مختلفی تشکیل شده و مطالبی از نویسندگان ایرانی و خارجی را در خود جای داده است. در بخش مقالات، فرهاد خسروخاور، احمد کریمی‌حکاک، شهلا لاهیجی، در کنار نویسندگان فرانسوی‌زبان مقالاتی را درباره ادبیات ایران نوشته‌اند.

در بخش داستان این ویژه‌نامه هم، ترجمه فرانسوی داستان‌هایی از بزرگ علوی، سیمین دانشور، جلال آل‌احمد، بهرام صادقی، هوشنگ گلشیری، محمود دولت‌آبادی، مهشید امیرشاهی، غزاله علی‌زاده، شهرنوش پارسی‌پور، منیرو روانی‌پور، فرزانه کمان‌پور، محمدرضا صفدری، ترانه علوی و فریبا وفی به چاپ رسیده است.

در بخش شعر هم اشعاری از شاملو، بهبهانی، سپهری، نادرپور، آتشی، رویایی، فرخ‌زاد، خویی، سپانلو، کیارستمی، صفاری، لنگرودی، نفیسی، بیدج، گراناز موسوی، علی‌رضا روشن، گروس عبدالملکیان، روجا چمن‌کار منتشر شده است.

شماره ماه مه ۲۰۱۲ نشریه «اروپا» با قیمت ۱۸/۵ یورو در فرانسه و ۲۰ یورو در دیگر کشورهای جهان به فروش می‌رسد.








۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۱

فرشتگان بورخس



درباره كتاب فرشتگان
ترجمه و تدوین احمد اخوت
---------------------
فرشتگان بورخس بازگشتند
روزنامه شرق

      آثار بسياري از نويسندگان مطرح دنيا به دلايل مختلف ناتمام مانده؛ يا نويسنده پيش از پايان بردن كتاب به قول بورخس به دنياي سايه‌ها رفته و نوشته ناگ...زير نيمه‌كاره مانده است، يا دست‌نوشته‌هاي نويسنده نابود شده، در مواردي هم خود نويسنده اثرش را نيمه‌كاره رها كرده است. به هرحال بسياري از نوشته‌ها بعدها به همان صورت ناتمام منتشر و خوانده شده‌اند. و قطعا مخاطب به خصوص اگر نويسنده هم باشد در ذهنش پاياني براي متن تصور كرده است. «كتاب فرشتگان» نوشته‌هاي پراكنده خورخه لوييس بورخس يكي از اين كتاب‌هاست كه احمد اخوت نويسنده، مترجم و منتقد ادبي آن را ترجمه كرده و ادامه داده يا به گفته خودش احيا كرده است. اخوت مي‌نويسد: «هرچند برايم عجيب بود (و هنوز هم تا حدودي هست) كه چرا بورخس فرشته‌هايش را پراكنده و نوشتن كتاب فرشتگان را متوقف كرد، اما تصميم گرفتم من اين كتاب را احيا كنم، به خصوص حالا كه ديگر نويسنده‌اش از اين جهان به قول خودش به دنياي سايه‌ها رفته.» احمد اخوت كتاب فرشتگان را با نقل قولي از سودنبرگ آغاز مي‌كند: «تاريخ جهان چيزي نيست مگر كتاب مقدسي گشوده كه به ما ارزاني داشته‌اند؛ اثري كه پيوسته خوانده و بازنوشته مي‌شود.» سودنبرگ يكي از استادان بورخس بوده است كه بر اين نويسنده تاثيري عميق گذاشته و بورخس به گفته خود او «سبب خير شده» كه با فرشته‌شناسي آشنا شود؛ پيوندي كه حاصلش كتاب فرشتگان مي‌شود. پرونده آشنايي بورخس با فرشتگان از انتشار مقاله‌اي با عنوان سرگذشت فرشته‌ها گشوده شد. و بعدها با چاپ كتاب «گلچين ادبيات تخيلي» ادامه پيدا كرد. بورخس بعد از نوشتن مقاله مطالبي در وصف‌شان نوشت و اينها را در قالب جزوه لاغري در 15 صفحه، پيوست كتاب حيوان‌شناسي تخيلي كرد. گرچه بعدها به قول احمد اخوت ظاهرا فرشته‌هاي بورخس نتوانستند با هيولاهاي كتاب حيوان‌شناسي تخيلي كنار بيايند، اين شد كه بورخس تصميم گرفت فرشته‌ها را به جاي ديگري منتقل كند. اخوت اشاره مي‌كند كه پس از خواندن سرگذشت فرشته‌ها توجهش به اين موجودات خيال‌انگيز بيشتر شده و يادداشت‌هاي بورخس را هر جا كه مي‌ديده نوشته است. به جز ترجمه نوشته‌هاي بورخس از فرشتگان: بيت‌المعمور، حاملان عرش، فرشته باران، سرافين... و مطالبي درباره سرگذشت فرشتگان، سلسله‌مراتب فرشتگان، شمار و ظهور فرشتگان كه ابتداي كتاب آمده، احمد اخوت در پيوست كتاب فرشتگان را با سه روايت: اسطوره پرواز، امانوئل سودنبرگ، پر پرواز را ادامه داده است.

۲۴ اسفند ۱۳۹۰

بومی شویم تا جهانی شویم

فصلنامه سینما و ادبیات
ویژه نوروز

سینما و ادبیات - چرا ادبيات داستاني ما فقط به واسطه ي صادق هدايت مطرح مي شود؟ ويژگي هاي جهاني بودن يك متن چيست؟ ايراد كار كجاست كه به اندازه ي خالد حسيني هم شناخته شده نيستيم. حالا كه به اندازه ي كافي از نظر سياسي مطرح شده ايم.


عباس صفاری - انکار نمی توان کرد که صادق هدایت شصت سال پس از وفاتش هنوز شناخته شده ترین و مهم ترین نویسنده ایرانی در عرصه بین المللی است و بوف کور هنوز که هنوز است در کشورهای غربی از گردونه چاپ خارج نشده است . عوامل گوناگونی معمولا در موفقیت یک اثر نقش دارند اما در مورد بوف کور گذشته از ارزش های زیبائی شناسانه اثر عامل مهمی که کمتر از آن سخن به میان می آید همزمانی آن با شکل گیری سبکی است که در این کتاب به کار گرفته شده است . بوف کور زمانی تحریر می شود که سورئالیسم و آندره برتون در اوج شهرت و محبوبیت هستند . ما کمتر متنی داشته ایم که هنگام نگارش یا وقتی که برای انتشار در غرب ترجمه می شود با تحولات ادبی غرب و پسند جامعه بین المللی همزمان باشد .

در سالهای اخیر نیز چندین کتاب با فاصله کوتاهی از نگارش آنها ترجمه و در غرب انتشار یافته و مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفته اند . این کتاب ها اکثرا به زبان های آلمانی - سوئدی و فرانسه ترجمه شده و در اروپا انتشار یافته اند که شروع بسیار خوبی است . اما واقعیت این است که مرکز امپراطوری نشر و کتاب سالهاست از اروپا به نیو یورک منتقل شده و نویسندگان بزرگ اروپا نیز تا به انگلیسی ترجمه و در آمریکا منتشر نشوند به بازار جهانی دست پیدا نمی کنند . کشورهای همسایه پرتقال تا دهه هشتاد میلادی شاعر ملی پرتقال ( فرناندو پسوا ) را خوب نمی شناختند . اما وقتی با وقفه ای پنجاه ساله سر انجام به زبان انگلیسی ترجمه شد در مدت زمان کوتاهی شهرت جهانی یافت . در یک کلام نیویورک سکوی پرتاب کتاب به بازار جهانی است .

در مرحله ترجمه نیز ما همواره با دو مشکل اساسی روبرو بوده ایم . اکثر کارهائی که به وسیله مترجمین ایرانی ترجمه می شود از نوعی است که اصطلاحا به آن ترجمه لهجه دار می گویند که به دل خواننده نمی نشیند . در این موارد نثر به کار رفته معمولا بی غلط است اما نشان می دهد که به وسیله کسی که انگلیسی زبان اصلی اش نیست ترجمه شده . مشکل دیگر انتخاب کتاب بر اصل ارزش های ساختاری ونحوه کاربرد زبان است که غالبا در مراحل اولیه تاثیر پذیری از نویسندگان معروف مغرب زمین می باشد که دیگر در کشورهای خودشان کلاسیک شده اند و تقلید یا تاثیر ابتدائی از آنها جذابیتش را از دست داده است .
نمونه نسنجیده این انتخاب رمان کریستین و کید هوشنگ گلشیری است که همچنان روی دست انجمن قلم آمریکا مانده است .

داستان مختصر این انتخاب آن طور که در رسانه ها عرضه شد بر می گردد به حدود شش هفت سال پیش که چهار تن از شعرا و نویسندگان ایرانی می روند به دیدن آرتور میلر در منزلش و با این در خواست که او و انجمن قلم برای وارد شدن ادبیات ایران به بازار آمریکا کاری بکنند . آرتور میلر قول صد در صدی نمی دهد اما در نهایت انجمن قلم به توصیه او بودجه مناسبی را برای ترجمه حرفه ای چهار کتاب اختصاص می دهد و انتخاب را نیز می گذارند به عهده صاحب نظران ایرانی . این چهار کتاب گویا چند سالی است انتخاب و ترجمه شده اند . اما تا جائی که خبر دارم هنوز ناشر مناسبی به انتشار آنها علاقه نشان نداده است . من عنوان سه کتاب دیگر را به یاد ندارم . اما از میان آثار گلشیری کریستین و کید انتخاب سنجیده ای نیست .

در رابطه با عقب ماندن ایران در بازار جهانی کتاب و موفقیت نویسندگان فرضا هندی یا خالد حسینی باید در نظر داشت که آثار آنها به منزله یک اثر ادبی ربط چندانی به زبان و ادبیات فارسی و هندی ندارد .

جومپا لاهیری و خالد حسینی در هند و افغانستان به دنیا آمده اند و مردم سرزمین های پشت سر گذاشته آنها می توانند به موفقیت آنها در غرب افتخار کنند همچنانکه موفقیت زبدگان ایرانی در غرب مایه مباهات و سر بلندی ماست .

اما آنچه این نویسندگان به صورت قصه یا رمان به زبان کشور میزبان عرضه می کنند از سنت ادبی کشور میزبان پیروی می کند و تسلط آنها یا ویراستارهایشان بر نثر انگیسی و آگاهی از تحولات زبانی آن کشور است که اثرشان را ارتقا می دهد و چشمگیر می کند . پس از انتشار نیز در مقایسه با موقعیت روز آمد زبان انگلیسی و کار کرد آن در عرصه قصه گوئی است که سنجیده و ارزش گذاری می شود .

در واقع آنچه این نویسندگان انجام می دهند گذشته از خوب و بد اثر همان کاری است که در گذشته پیر لوتی - ژوزف کنراد - رودیار کیپلینگ و ارنست همینگوی انجام می دادند . اما در نیم قرن گذشته بسط و گسترش زبان های غربی درآفریقا و آسیا به مرحله ای از تسلط حرفه ای رسیده است که نویسندگان بومی این مناطق ازدید گاهی متفاوت و ( اگزوتیک ) آثار ارزشمندی به زبان ها غربی می نویسند و دیگر احتیاج نیست نویسنده غربی این کار را انجام دهد .

یکی از عادات نه چندان پسندیده ما این است که به دست آوردهای ارزشمند خودمان اگر مورد پسندمان نباشد یا با خالقین آنها اختلاف نظر و سلیقه داشته باشیم توجهی نداریم و بهای چندانی به کارشان نمی دهیم . این را از این جهت گفتم که در باور من نویسندگان ایرانی تبار یا نویسندگان ایرانی باشنده در غرب تا کنون آثاری به زبان کشور میزبان آفریده اند که از نظر ارزش های ادبی و زیبائی شناسی در درجه بالاتری از آثار خالد حسینی و حتا جومپا لاهیری قرار دارد و نقد و بر رسی های جدی تری را نیز به خود اختصاص داده اند .

آمریکائی ها بر این باورند که هر فردی ( یک کتاب ) می تواند بنویسد . نویسنده کسی است که کتاب دوم را می نویسد .

من قصد نقد بادبادک باز را ندارم . اما خالد حسینی پزشکی است که پس از جا افتادن کامل از نظر شغلی و زندگی شخصی در کشور میزبان نشسته بر اساس خاطرات دوران کودکی اش یک رمان خواندنی و خوش دست نوشته و در موقعیت زمانی بسیار مناسبی چاپ شده و ملیونها نسخه از آن فروش رفته است . در رمان دومش اما نشان داد که غیر از شاخ و برگ دادن به همان خاطرات حرف دیگری ندارد .

ایرانیان مهاجر به غرب در عرصه های علم و هنر پیشرفت های چشمگیری در کشورهای میزبان داشته اند . تولیدات ادبی نیز از این قاعده مستثنی نبوده است . رمان بلند قادر عبدالله که در اصل به آلمانی نوشته شده به اکثر زبانهای اروپائی ترجمه شده و پخش آن را در آمریکا ناشر معتبری به عهده داشته است .نمایش نامه هائی که یاسمینا رضا به فرانسوی می نویسد اکثرا ترجمه شده و با بازی هنر پیشگان طراز اول آمریکا در براد وی به روی صحنه می رود . نمایش جدید او که سناریوی سینمائی اش را به یاری پولانسکی نوشته با شرکت چهار هنر پیشه ممتاز و کارگردانی رومن پولانسکی در حال حاضر بر روی صحنه است . رمان بیوگرافیکال خانم آذر نفیسی ( لولیتا خوانی در تهران ) برای مدتی طولانی در صدر پر فروش ها بوده و مورد توجه منتقدین نیز قرار گرفته است . اما از آنجا که جامعه ادبی ایران با بینش سیاسی راست گرای او مشکل دارد موفقیت کتابش بازتاب چندانی در رسانه های فارسی زبان نداشته است . اما جالب است که این سخت گیری شامل حال ماریوس بارگاس یوسا که از سیاست های آمریکا پیروی می کند نشده است . رمان مصور ( کمیک استریپ ) مرجان ساتراپی نیز برایش شهرت جهانی به ارمغان آورده است . و در نوع خود کاری بکر و اوریجینال محسوب می شود .

نمونه های بالا را از این جهت آوردم که تا حدودی جایگاه ایرانیان در بازار کتاب و ادبیات غرب را نشان داده باشم . اما همانطور که در آغاز این مطلب گفته شد این موارد نشانگر پیشرفت ایرانی است در اروپا و آمریکا که ربط چندانی به حضور کمرنگ رمان و ادبیات فارسی زبان در غرب ندارد .

از مجموعه رمان و ادبیات معاصر فارسی چندین کتاب از جمله آثار هوشنگ گلشیری و محمود دولت آبادی تا به حال به زبان های غربی ترجمه شده که از آن میان آثار ترجمه شده به آلمانی با استقبال بیشتر و بهتری روبرو شده است . در آمریکا بیشتر ناشران ایرانی که اکثرا با مترجمین ایرانی همکاری می کنند در این زمینه فعال بوده اند . این ناشران اما به بازار کتاب راه ندارند و کتابهایشان را از طریق پست به نهادهای فرهنگی و غالبا به ایرانی ها می فروشند . تقی مدرسی احتمالا تنها نویسنده ای بود در آمریکا که رمانش را که خود ترجمه کرده بود توانست از طریق ناشر معتبری منتشر کند . با این همه اما به خاطر وقفه ای تقریبا سی ساله در کار نوشتن نتوانست اثر چشمگیر و تاثیر گذاری بیافریند . نا گفته نماند که این نوشته شامل رمان های بازاری و عامه پسند که فراوان انتشار می یابد نمی شود . این رمانها اکثرا از فرمول واحدی استفاده می کنند که در نهایت تصویری منفی از ایران ارایه می دهد .

مقداری از این کم توجهی باز می گرد د به خصلت ( ایگوئیستی ) و خود محور بینی ما . جامعه ادب و هنر ایران اگر حس کند یک نویسنده مهاجرمانند قادر عبدالله . یا ایرانی تبار مانند یاسمینا رضا نسبت به رویدادهای ادب و هنر ایران بی تفاوت است یا رابطه ای با جامعه ادبی ایران بر قرار نکرده است و چهره های مطرح آن را نمی شناسد او نیز به گونه ای غیر علنی و غیر رسمی بایکوت و از گردونه خبر سازان خارج می شود.

یکی از عوامل مهم جهانی شدن گذشته از نظر همزمان بودن که پیشتر به آن اشاره شد محتوای بومی و محلی داستان و رمانی است که عرضه می شود . به زبان دیگر اول باید بومی شویم تا جهانی شویم . و اینجا پر واضح است که منظور از بومی فقط داستان روستائی و قبیله ای نیست . نویسنده اگر ترافیک عجیب تهران را هم وارد داستانش کند به جنبه ای محلی و بومی پرداخته است .

یکی از عذ ر های نا موجه در این رابطه که بسیار عرضه می شود مهجور دانستن زبان فارسی است که من آن را نمی پذیرم . دلیلش نیز زبان اردوست که دست کم در عرصه شعر معاصرش نسبت به ایران از شهرت بیشتری برخوردار است واشعارشان را در آکثر آنتولوژی های شعر بین الملل می بینیم .

نکته دیگر این که ما در بخش های غیر دولتی یکی دو نهاد مانند موقوفات دکتر افشار بیشتر نداریم که در زمینه کتاب فعال می باشند که آنها نیز با حسن نیت تمام به ادب کلاسیک می پردازند . این است که در موقعیت دشوار فعلی مانند بسیاری از کشورهای دیگر دولت نیز باید فعال شود و بودجه ای را به این کار ترجمه و انتشار آثار مدرن ایرانی اختصاص دهند . پروپاگاندای کشور و تبلیغ ایدئولوژی و موازین حکومتی را نیزکه برای هر دولتی لازم است باید گذاشت به عهده نهادی دیگر که یکی از مشکلات انتخاب را از سر راه بر دارد . و انتخاب نهائی باید بر اصل موقعیت و نیاز بازار عظیم جهانی کتاب باشد و ارزش های زیبا شناسی اثر . و این موردی است که خودی و غیر خودی ندارد .



۲۳ اسفند ۱۳۹۰

یک شعر جدید

اتاق 23
=========

هر روز
راس همین ساعت بی رمق
و در همین اتاق شناور
در نور سرد مهتابی ها
که بوی تنتور و خمیازه می دهد
به خواب می رود
با سرمی مسکن در رگ
که روز به روز
بی رگ ترش می کند


    *     *     *
سر سپرده به بالشت
با رنگی
پریده تر از پرنده از قفس
خواب می بیند بیداری
بی برنده ترین قمار دنیاست
آس دلی است
که پریده است گوشه اش
و قاپی استخوانی که در هر نوبت
کج می نشیند
اما خواب در باورش
چشم اندازی است
که بی آزار می کند
هر مردم آزاری را

     *      *     * 
در پچ پچ پنبه ای ملاقاتیان
بیدار که شد عصای تکیه داده به دیوارش را
که چوبی است لای چرخ زمان
در باغچه خواهد کاشت
تا برای آخرین سفرش
مانند عصای هارون نبی
پر برگ و شکوفه شود


---------------------
طرح همراه : آنا آخماتوا و مایاکوفسکی
کولاژ - 8 در 10 اینچ
1998 - کپی رایت عباس صفاری






۱۰ اسفند ۱۳۹۰

یک بار دیگر

شطرنج با فرشته لاغر



به یاد محمد جعفر پوینده
----------------------- 

به این شب ضامن دار
پشت نمی توان کرد !
رو در رویش
با فاصله کافی بنشین
و مسیر استخوانی انگشتانش را
حدس بزن
****
هوای چنین شبی خوردن ندارد
به هوا خوران سر خوش
و هر بارانی پوشی که دست در جیب
از کنارت می گذرد
مشکوک باش
****
او نیز مثل تو
از کاغذ سفید می ترسد
زیر نگاهش فقط
سفیدی های ذهنت را ورق بزن
بگذار فکر کند در باغ نیستی
و فرق افتادن سیب و ستاره را نمی دانی
مسیر بردنت را ، خوب که هموار کرد
بگو : خر خودتی !
****
او همچنان وانمود می کند
جز چراغ های زرد خیابان
سایه های نرم
و پرده های کشیده گلدار
هیچ سابقه ای ندارد
تو فکر کن سر میزی نشسته ای
و شطرنج می زنی
با فرشته ای لاغر
در شنل سیاه .

--------------------------
از مجموعه ( دوربین قدیمی و اشعار دیگر )
انتشارات مروارید - چاپ سوم -  تهران - 1389  


۲ اسفند ۱۳۹۰

شعر و اعتراض

گفتگوئی با دوست و
همکار سالیانم حسین نوش آذر
http://radiozamaneh.com/culture/khaak/2012/02/21/10212

( شعر در دهه ۷۰ همواره با گوشه‌چشمی به تئوری‌های رایج و فاصله گرفتن از خوب و بد اجتماع و سیاست سروده می‌شد. اما در دهه ۸۰ شعر سمت و سویی دیگر به خود گرفت. در آغاز شاید بتوان گفت مسائل فردی و بیشتر از منظری هستی‌شناسانه عمده شد و انتشار آن در چندین مجموعه شعر بازار جدیدی برای این کالای قدیمی ایجاد کرد. به مرور زمان اما در کنار مضامین فردی دریچه‌ای نیز به سمت اجتماع و نقاط قوت و ضعف آن گشوده شد. در دوران انتخابات نیز به رغم اینکه این نوع شعر ذاتاً چهره‌ای ضد سیاسی یا بهتر است بگویم ضد شعاری دارد با اعتراض خوانندگانش به نتیجه انتخابات هم‌صدا شد و پس از زلزله بم برای نخستین بار شاعرانی با دیدگاهای مختلف مضمون واحدی را که همدردی با غم و اندوه و نگرانی مردم باشد موضوع کار قرار داند. )






۲۶ بهمن ۱۳۹۰

ارال می میمرد


نشریه بوم شهر - اصفهان
http://www.boom-shahr.com/pdf/90-2/20.pdf


















۲۴ بهمن ۱۳۹۰

شعر معاصر فارسی هنوز قالب‌های متنوعی را تجربه نکرده است

گفتگوی خبرگزاری مهر  با عباس صفاری
حمید نور شمسی

عباس صفاری گفت: حتی با حذف  شعر مشروطه و انتخاب شعر نیمایی به عنوان آغاز دوران نوگرایی در شعر فارسی نیز نمی‌توانیم ادعا کنیم که شعر معاصر فارسی قالب‌ها و فرم‌های بدیعی را تجربه کرده است.


«عباس صفاری» شاعر در گفتگو با خبرنگار مهردر پاسخ به سئوالی درباره لزوم نوگرایی در شعر معاصر فارسی و ارتباط میان خلق متون شاعرانه ضعیف به خاطر کشف فرم‌های تازه گفت: فرم و قالب معمولاً در زبان فارسی معنی واحدی را به ذهن متبادر می‌کند و در بسیاری نقدهای کتبی یا شفاهی حتی یکی جایگزین دیگری می‌شود. این است که در درجه اول ما باید حد و مرز معنایی هر کدام از این واژه‌ها را مشخص کنیم تا بتوانیم علمی‌تر و دقیق‌تر در باب شعر یا هر هنر دیگری گفتگو کنیم.


وی ادامه داد: در رابطه با قالب‌های شعری در دوران معاصر اما حرف و مطلب انتشار یافته فراوان است وخواننده جدی شعر نیز با مرزهای دوام و محبوبیت هر کدام آشناست. اگر با حذف شعر مشروطه ما قالب نیمایی را سر آغاز نوگرایی در شعر فارسی محسوب کنیم، خواهیم دید که فرم‌های زیادی نداشته‌ایم. پس از دوران چهار پاره نویسی شعر سپید شاملویی پرطرفدارترین بوده است و در کنار آن چند سبک و گرایش دیگر مانند شعر ناب - موج نو و حجم رشد کرده و در شعر بعد از خود تاثیرگذار بوده‌اند، اما به استثنای مجموعه شعر «هفتاد سنگ قبر» یدالله رویایی ـ واژه قالب را نمی‌توان در موردشان به کار برد.


صفاری افزود: در چنین شرایطی طبیعی است که یک شاعر جوان پیش از آن که به صورت حرفه‌ای وارد دنیای شعر بشود، چند قالب را می‌آزماید. طی دو دهه گذشته چند شاعر نیز کوشیدند نوع شعری را که خودشان می‌نویسند و لحن و زبان مشخص خودشان را دارد به مثابه یک مدرسه جدید یا سبک جدید اشاعه بدهند و طرفدارانی برای آن دست و پا کنند، اما مجهز نبودن به یک مانیفیست مشخص و شروع تک نفره آن در جامعه‌ای که حسادت حرفه‌ای همواره سنگی بر سر راه می‌اندازد از پیوستن دیگران جلوگیری کرد.


هدیه صد میلیون دلاری برای شاعران آمریکایی


سراینده مجموعه شعر «کبریت خیس» در ادامه با اشاره به نوع برخورد رسانه‌ها با شعر فارسی گفت: در یادآوری گذشته و دستاوردهای آن نوستالژی همیشه نقش اغراق‌آمیزی دارد که با گذشت زمان و کهولت سن بخش‌های موفقیت آمیز و پرجاذبه آن شفاف و برجسته می‌شود و کمبودها و نواقص کار از یاد می‌رود.


این شاعر ادامه داد: در گذشته ما دو نوع نشریه داشتیم که شعر چاپ می‌کردند. نوع اول مجلات پرتیراژی بودند؛ مانند زن روز و اطلاعات هفتگی و چندین مجله دیگر که شعر بر اصل میانگین سلیقه خواننده مجله انتخاب می‌شد. نوع دوم نیز نشریاتی مانند خوشه، نگین آدینه و فردوسی که رسالتی برای خود قائل بودند و از نوآوری‌ها و شعر آوانگارد نیز استقبال می‌کردند.


صفاری افزود: در حال حاضر نیز به گمان من همان الگو دارد کار می‌کند؛ با این تفاوت که تیم‌های خوب مطبوعاتی همین که جا می‌افتند و ارتباط حرفه‌ای محکمی را که لازمه کار است پدید می‌آورند، ناگهان حکم به تعطیلی آنها داده می‌شود و پراکنده می‌شوند که صدمه بزرگش را صنعت ژورنالیسم و رسانه‌های کشور متحمل می‌شود.


شاعر مجموعه شعر «دوربین قدیمی» همچنین گفت: فرق دیگری که با گذشته به چشم می‌خورد حضور نشریات وابسته به دولت است که غالبا مرغوب‌تر و پاکیزه‌تر از نشریات غیردولتی چاپ می‌شود. هنر اما مرز و خط کشی را تاب نمی‌آورد. ظاهرا هر دو طرف ادعا می‌کنند که مرزی نیست و در صورت تمایل حاضر به همکاری هستند، اما واقعیت این است که پس از گذشت سی و چند سال از انقلاب این دو گروه نتوانسته‌اند ساختار واحدی بیابند که با رعایت دوجانبه موازین آن بتوانند باهم کار کنند و از دستاوردهای هم استفاده ببرند و این نشان از کم کاری در این زمینه دارد.


صفاری همچنین در پاسخ به سئوال درباره نوع انعکاس شعر در مجلات و نشریات در غرب و آمریکا و تفاوت آن با ایران گفت: درباره موقعیت شعر در آمریکا و نحوه استفاده از آن در نشریات حرف بسیار است و در این مجال نمی‌گنجد. هدیه صد میلیون دلاری خانم «روت لیلی» به نشریه کوچک شعر سرنوشت و چشم انداز شعر را در آینده آمریکا تغیر داده‌ است. فقط از راه بهره این پول ده‌ها شاعر می‌توانند زندگی‌شان را تامین کنند و به کار شعر بپردازند. البته هنوز تصمیم جدی و نهایی در رابطه چگونگی استفاده از این پول گرفته نشده، اما از بهره آن هر ساله 75 هزار دلار تنها به یک شاعر ارائه می‌دهند.


مطبوعات فارسی حق مطلب را برای شعر ادا کرده‌اند


وی افزود: در آمریکا نزدیک به هزار نشریه و جنگ ادبی منتشر می‌شود که از آن میان حدود 20 نشریه در کتابفروشی‌ها و کیوسک‌های مطبوعات عرضه می‌شود و مابقی فقط از طریق پست و آبونمان ارائه می‌شود. پرتیراژ‌ترین مجله‌ای که هفته‌ای دو شعر چاپ می‌کند نیویورکر معروف است. نحوه انتخاب نیز به این صورت است که شاعر باید تجربه‌های اولیه و آوانگارد را پشت سر گذاشته و به اصطلاح تثبیت شده و نهایتا به زبانی رسیده باشد که بتواند رابطه برقرار کند.


صفاری افزود: ناگفته نماند که کانال ملی تلویزیون نیز سالیانه سه ـ چهار شاعر را در یک برنامه پربیننده معرفی می‌کند و نکته مهم اینکه نقدهای دوست نوازانه یا جانب‌دار نیز هیچ جایگاهی در نشریات آمریکا ندارند و با ژست پیشکسوتی و حق به جانب نیز نمی‌توان بر سر نشریات کلاه گذاشت.


شاعر مجموعه شعر «خنده در برف» ادامه داد: اگر در زمینه‌ای ضعف وجود داشته باشد یا به بحران برسد، نمی‌توان تمام کاسه کوزه‌ها را بر سر رسانه‌ها و مطبوعات شکست. مطبوعات تولید کننده هنر نیستند. نقش آنها انعکاس دادن هنر است که البته پسند و سلیقه آنها می‌تواند به حرکت آوانگاردی پر و بال بدهد یا ندهد. به گمان من در یک جمع بندی کلی می‌توان گفت مطبوعات فارسی درباره مسئولیت‌هایشان در قبال ادبیات که ترغیب و تشویق مردم به شعرخوانی نیز از آن جمله است خوب عمل کرده‌اند.


شعر مدرن فارسی هرگز مانند امروز دست به تجربه‌های آوانگارد نزده است

وی تصریح کرد: ما مردمی هستیم که به دلایلی زیاد حاشیه می‌رویم و در نهایت حرف و نظر اصلی‌مان را در لفافه بیان می‌کنیم. به همین جهت ما باید به خودمان آموزش بدهیم که سطرهای نانوشته را نیز بخوانیم و اگر نظری ابراز شده است ببینیم انگیزه مطرح کردنش چه بوده است. گوینده تا چه حد حسن نیت داشته و حسادت حرفه‌ای چه نقشی در ابراز عقیده‌اش داشته است.


صفاری ادامه داد: واقعیت این است که شعر مدرن فارسی هرگز در این حد دست به تجربه‌های رادیکال و آوانگارد نزده و در هیچ دوره‌ای نیز تا این درجه مورد توجه جامعه کتابخوان به ویژه نسل جوان نبوده است. طبیعی است که در چنین شرایطی تعدادی از کتاب‌های شعر به طرز کم سابقه‌ای تجدید چاپ شده و به شهرت می‌رسند. دوستداران شعر فارسی و آنهایی که دل‌نگران شعر فارسی هستند، باید این پیشامد را به فال نیک بگیرند و دعای خیرشان بدرقه راه آنهایی باشد که در این وانفسا شتابی به چرخه شعر داده‌اند. این که افرادی به خاطر اختلاف نظر عقیدتی یا از سر حسادت حرفه‌ای جنجال به پا کنند یا چوب لای چرخ این جریان بگذارند به نفع هیچ جریانی نیست.
سراینده مجموعه شعر «تاریک روشنا» افزود: شعر در یک کلام یا خوب است یا بد. شعری که از نظر فنی و ساختاری ضعیف باشد، نمی‌تواند حس برانگیزی بالایی داشته باشد. این حرف‌ها پر از رودر بایستی است. تنها جایی که من چنین نمونه‌هایی دیده‌ام اشعار سانتی مانتال و پرغلط و مسخ شده‌ای است که روی سنگ قبرها کنده شده است، اما حرف آخر این که اگر کسی بگوید یک شعر می‌تواند هم دارای درجه بالای حس برانگیزی باشد و هم ضعیف باشد، من خواهم گفت: حق با جناب عالی است!













۲۳ بهمن ۱۳۹۰

مسافر مدام زندگی

نقد جدیدی از داریوش معمار
بر مجموعه شعر تاریکروشنا

روزنامه اعتماد
=====
 ميان شاعراني كه طي دهه گذشته حضور تاثير‌گذاري در مجامع ادبي داشته‌اند و مخاطباني در ميان قشر كتابخوان پيدا كرده‌اند، اگر قرار باشد به چند نام معتبر اشاره كنيم، يكي از آنها بي‌شك عباس صفاري است. صفاري به سبب برخورد نزديك با جزيياتي غافلگيركننده از زندگي روزمره در شعرش و همچنين بهره‌يي كه اشعار وي از انديشه‌يي جهان‌وطن در قبال مرگ و زندگي دارند، مورد توجه واقع شده است.


پيرامون آثار اين شاعر، نقد‌هاي متعددي نوشته شده كه اكثرا به نكات خلاقه شعرهاي او (آنچه شرايط تمييز يافتن آنها را از آثار ديگر شاعران هم‌نسلش فراهم كرده) اشاره كرده‌اند. در اين نوشته نگارنده با محور قرار دادن مجموعه تازه‌انتشاريافته «تاريكروشنا» كه شامل دوره‌هايي خوانده‌نشده از شعر‌هاي اين شاعر است، قصد دارد به دو موضوع يكي از منظري تبارشناسانه درباره اشعار صفاري و ديگري از زاويه آسيب‌شناسانه نگاهي داشته باشد.

يكي از موارد جعل‌شده نزد شاعران دهه ۷۰ و تا حدودي دهه ۸۰، تبارشناسي شعر اين دوره و تاثيري بوده كه اين شاعران از شاعران نسل‌هاي قبل در جنبه‌هاي فرمي و بياني شعر خود گرفته‌اند. براي مثال شاعراني كه اشعارشان در دغدغه‌هاي فرمي زير تاثير آرا و اشعار كساني مانند تندركيا، ايراني، شين پرتو و... بوده و در سال‌هاي بعد، از بخشي از جريان شعر موج نو تاثير‌هايي گرفته‌اند، ترجيح داده‌اند زير عنوان دهه هفتادي يا شعر زبان، اين تبار را ناديده گرفته و خود را مبدع معرفي كنند. درباره بقيه عنوان‌هاي مطرح شده در دهه گذشته نيز كم‌وبيش اين موضوع صادق است. شايد عباس صفاري جزو معدود شاعران تاثيرگذار اين سال‌هاست كه با چنين داعيه‌يي به ميدان نيامده. او كه در ابتدا كار خود را با سرودن ترانه در دهه ۵۰ آغاز كرده است، در شعرش از لحن و موسيقي دروني شعر شاملو و جنبه‌هاي بياني شعر فروغ فرخزاد بهره واضحي برده. صفاري در تصوير‌سازي و صراحت خيال بيشترين بهره را از شعر فروغ فرخزاد مي‌برد كه البته اين موضوع در ميان اكثر شاعران اين سال‌ها معمول است. در واقع از اينجاست كه مي‌توان شعر فروغ را سرمايه‌يي مهم براي شعر دو دهه اخير محسوب كـرد. در موسـيقي دروني و لحن‌سازي نيز صفاري در مجموعه «تاريكروشنا» بيشتر از شعر آزاد شاملو متاثر است، هرچند در مجموعه‌هاي بعدي او كه شعر‌هايشان پس از شعر‌هاي اين كتاب سروده شده‌اند اما پيش از آنها به انتشار رسيده، تاثير از لحن شعر شاملو و جزيياتي از نظام بياني آثار او كمرنگ مي‌شود، و نگاه شاعر بيشتر معطوف شعر كساني مانند بيژن جلالي و نزديك به شاعراني مانند نجدي است تا ديگران.


با اين حساب در تبار‌شناسي شعر صفاري به‌ويژه در اين كتاب مي‌توان او را ميانه‌يي موثر از روش شاعرانه فروغ و شاملو و در حركت به سوي شعر گفتاري از نوع اشعار جلالي به حساب آورد كه با بروز خيالي جهان‌وطن و مايه‌هاي فكري جهانشمول كه مختص شعر اوست، آثارش از ايشان تمييز پيدا مي‌كند.


چه كسي مي‌پنداشت/يك پرنده كوچك مي‌تواند/بر شاخه‌يي عريان بنشيند و/دلشوره دريا را آنقدر بخواند، /تا چهره‌هاي ما/در پنجره‌هاي نمك‌ سوده گم شوند؟/ شهر/ در بهت گرگ و ميش فرودگاه/ از چهره‌هاي آشنا/ تهي مي‌شد/ و باران پاييزي/ چشم‌انداز‌هاي نوباوه را/باستاني مي‌كرد. (دلشوره دريا، تاريكروشنا، ص۱۸، مرواريد)


يا؛سايه‌هاي بلند رهگذران را/تكه/تكه/به منقاربرده‌اند. /خورشيد/آن سوي رودخانه/آب شده است. /درشعله نخل‌هاي پريشان. (كلاغان، همان، ص۴۵)
اما در آسيب‌شناسي شعر صفاري مي‌توان نكاتي را مد نظر قرار داد كه بعيد به نظر مي‌رسد از چشمان شاعر دور مانده باشند اما ظاهرا او چندان تمايلي به گذر از آنها به عنوان بخشي از طبيعت شعر خود ندارد. اين نكات در دو محور اصلي قرار مي‌گيرند؛ محور نخست وجود سوژه‌هاي تكراري درباره يادآوري مفهوم مرگ در اكثر شعر‌هاي صفاري و در كتاب‌هاي مختلف اوست، كه انتشار اين مجموعه رد آنها را روشن مي‌سازد. اين موضوع بي‌شك از نگاه مخاطبان پيگير آثار صفاري نيز دور نمي‌ماند. دايره سوژه‌ها در شعر صفاري بستري وسيع نيست. اين موضوع البته يكي از عارضه‌هاي شعر نو فارسي است، اما انتظار مي‌رود با توجه به تمايلات جهانشمول صفاري ما كمتر با اين مورد برخورد كنيم. آسيب دوم در شعر صفاري در فرم شعرهايش نمايان مي‌شود. او به دنبال بهره‌گيري از مدلي متنوع (به‌ويژه در فرم خيال و ساختمان ظاهري شعرش) كه مناسب بن‌مايه‌هاي آن باشد، نبوده. البته صفاري بي‌ميل به استفاده از الگو‌هاي تصويري در شعر‌هايش براي ايجاد ساختمان‌هايي نو در فرآوري محتوايي نيست، اما روند اين توجه او در چند كتابش به‌ويژه مجموعه مورد بحث نشان مي‌دهد كه در اين بخش هم وي محدود در الگو‌هاي مشخصي است كه كمتر ميلي به فراتر رفتن از آنها دارد. در جمع‌بندي اين بخش با توجه به مختصر بودن مجال اين نوشته مي‌توان گفت صفاري شاعري نوگراست كه نمي‌توان او را يكسره اهل محافظه‌كاري دانست و نمي‌توان يكسره وي را اهل ريسك و نوآوري در شعرش محسوب كرد.




۱۷ بهمن ۱۳۹۰

فریدون فریاد در گذشت

بدرقه راهش شعر کوتاهی
 از سروده های خودش
و به این امید که نور بسیاری
 ذخیره کرده باشد برای آن شب بی پایان
=============

نور را ذخیره کن،

راه بسیاری در پیش داری،

شب بسیاری.



خاکسپاری
چوب نگاره - 1910
مرکب روغنی روی کاغذ ساتن
 8 در 10 اینچ
کار : عباس صفاری

۱۶ بهمن ۱۳۹۰

گفتگو با روزگار

گفتگوئی پیرامون شعر مهاجرت
همراه با نقدی از داریوش معمار 
بر تاریکروشنا

مهدی وزیر بانی

http://roozegardaily.org/pdf/90-11-15/09.pdf