۲۰۰۹/۶/۱۸

تو کور خواندی زرنگ !

یادگار ابدی
------------------
شمع نیستم
که به یک فوت تو
کلاه از سرم بیفتد
رسم دهان دوختن نیز تازگی ها
با رواج شکنجه روح
یکسره منسوخ شده است
*****
اصلن لازم نیست از این پس
حرفی بزنم
دهانم را باز نکرده دنباله حرفم را
عاشقان می گیرند و
صدا در صدا
گوش فلک را هم کر می کنند
چه برسد به گوش های تار تنیده تو
***
تو کور خواندی زرنگ!
پیش ازآن که کاسه ی صبرم را
به جانب دریا پرتاب کنم
باید دستم را می گرفتی
حالا جلوی این موج ها را
که دایره وار
به سمت صخره های صبح می روند
دیگر نمی توان گرفت
***
این را هم بگویمت :
عروسک وودوئی که قلب پارچه ای اش را
در آن صندوق سیاه
سوزن آجین کرده ای
المثنای من نیست
المثنای من امروز
گربه سیاهی است
که راه پس و پیش اگر نداشته باشد
خیز بر می دارد
به سمت صورت حق به جانبت
و چنگال های تیزش را
نه بر پوستی که قرار است
پشت سر بگذاری
بلکه بر روح تو خواهد کشید :
خطوط خونچکانی که به یادگار از من
با خود به ابدیت ببری
از دفتر : خنده در برف